آش مارنجله

در فصل ارديبهشت با جمع آوري سبزي مارنجله داخل گندم زارها و سبزه زارها آنرا شسته و خرد نموده و با اضافه نمودن گارس کوبيده شده و  مقداري آب و نمک داخل ديزي ريخته و داخل اجاق گذاشته تا پخته شود .

شوید آب

براي تهيه اين غذا مقداري روغن حيواني با يکعدد پياز درشت همراه کمي نمک و ادويه و مقداري شويد  تفت مي دادندو کمي  آب گرم به آن اضافه نموده پس از جوشيدن تعدادي تخم مرغ بومي به ازاي تعداد نفرات به آن اضافه مي کردند.که وقتي تخم مرغها داخل موادحالت سفتي گرفت در کاسه ريخته با ريختن تکه هاي نان داخل شويد آب با قاشق چوبي ميل مي کردند.

آش گارس وسماق

اين آش معمولا در ديگهاي مسي و در روي اجاقهايي که در داخل ديوار منازل بصورت شومينه ساخته شده بود پخته مي شد.در ابتدا گارس را کوبيده و پوست را از دانه جدا مي کردند و با شستن با آب جوي و اضافه نمودن چغندر خرد شده و  سماق و مقداري نمک و مقداري آب آنرا روي اجاق گذاشته تا پخته شود و با به هم زدن آش با کفگير از ته گرفتن جلوگيري مي شودتا زمانيکه آب آن تبخير شود و پس از تبخير شدن آب آن موقعيکه آش مر بوطه قوام آمدو سفت شد در کاسه هاي مسي ريخته تا سرد شود و با سرد شدن داخل بشقاب بر مي گردانند.تا بصورت قالب از کاسه جدا شود و با بريدن بوسيله کارد آشپز خانه تکه هاي جدا شده را برداشته و بصورت سرد ميل مي کنند.

آش حريصه

در ابتدا ذرت سفيد کوبيده شده را با مقداري گوشت و حبو بات و نمک و ادويه و مقدار معين آب داخل ديزي گلي (ديزله)ريخته و داخل تنور يا اجاق گذاشته و با هم زدن در دفعات مختلف پس از آماده شدن آش را داخل مجمعه ريخته  با نان ميل مي نمودند.

آش ذرت سفید یا کاچی ذرت

اين آش از دانه هاي ذرت سفيد که از علف آن براي خوراک دام استفاده مي شدو به ذرت علفي معروف مي باشد.ابتدا دانه هاي ذرت را در هاون کوبيده و ذرت کوبيده شده را داخل ديزي گلي(ديزله)ريخته و با اضافه نمودن آب و مقداري نمک داخل تنور گذاشته و با به هم زدن آش در نوبتهاي متوالي بوسيله ملاقه هاي چوبي پس از پخته شدن آنرا از تنور خارج کرده و با ريختن داخل مجمعه هاي مسي و با ايجاد قلعه در وسط آش مجمعه کشک را در قلعه ريخته و روي آنرا قرمه (قليه)قرار مي دادند و هر يک از اعضاي خانواده آش را همراه با کشک و قرمه بوسيله قاشق چوبي بعنوان صبحانه ميل مي نمودند.

کاچی

 مواد تشکيل دهنده : آرد  زُرک , کشک , نعنا داغ , قرمه , نمک , فلفل و زرد چوبه .

 طرز تهيه : اول بايد گندم درشته ( گندمي که زياد آرد نشده باشه) رو بعد از دانه چين و تميز کردن در مقداري آب بريزيم ( تقريبا هر يک کيلو گندم در دو ليتر آب ) و اون رو روي شعله قرار بديم تا به جوش بياد.
مرتب هم بايد اون رو هم بزنيم تا ته نگيره . مقدار آب و مواد رو طوري تنظيم مي کنيم که بصورت خمير شل جا بيفته. شعله گاز رو کم مي کنيم و بايستي در حدود چهار ساعت مرتب اون رو هم بزنيم تا بپزه و ته نگيره و اصطلاحا گندم مغز پخت بشه.
مقداري کشک آماده مي کنيم وروغن داغي که توي اون نعناعي خشک يا پودر نعناع ريختيم هم آماده مي کنيم. در صورت تمايل سير رو با روغن مي پزيم .
حالا غذا آماده است . غذا رو که اصطلاحا کاچي بهش مي گن بايستي توي بشقاب يا يک سيني گرد بريزيم و بعد از پهن کردن اون. وسطش رو بصورت دايره اي خالي کنيم و کشک و روغن و نعناع و سير آماده شده رو توي اين فضاي دايره اي در وسط کاچي مي ريزيم.

منبع : سایت برزرود

ولوگرد

تحفه نطنز از اينجا مي آيد؛ روستايي به نام ولوجرد يا ولوگرد كه تقريباً در 22 كيلومتري ابيانه واقع شده و تا روستاي هنجن نيز تنها 4 كيلومتر فاصله دارد. هر سه روستا جزو توابع شهرستان نطنز در استان اصفهان اند اما شايد روستايي كه بيشتر از همه مورد توجه جهانگردان خارجي و مسافران داخلي و حتي خود سازمان ميراث فرهنگي طي چند سال اخير قرار گرفته همان ابيانه است كه با حفظ بافت سنتي و قديم خود روز به روز رونق بيشتري پيدا مي كند و به ويترين جاذبه هاي گردشگري اين منطقه تبديل شده است.

براي رسيدن به روستاي ولوجرد يا ولوگرد راهي با ديدني هاي بسيار از صلابت كوهها و آرامش كوير را در پيش رو داريم. در مسير تهران به اصفهان از جاده قم- كاشان، پس از عبور از كاشان، هجده كيلومتر مانده به شهر نطنز، پس از نيروگاه اتمي نطنز و نرسيده به جايي كه «سر پل هنجن» ناميده مي شود پاسگاهي قرار دارد كه به پاسگاه برزرود معروف است. كنار اين پاسگاه جاده اي فرعي است كه به دو راه تقسيم مي شود؛ جاده برزرود و جاده چيمه رود. راه اول پس از عبور از ده هنجن از دهات يارند، كمجان، برزرود و طره مي گذرد و در انتها به همان روستاي باستاني ابيانه مي رسد اما راه چيمه رود از روستاي ولوجرد يا به گويش اهالي آنجا ولوگرد، چيمه، و تكيه سادات مي گذرد.
روستاي ولوجرد اين روزها علاوه بر داشتن يك جمعيت بومي كه بالغ بر 150 نفر مي شوند به اقامتگاه فصلي بسياري از تهراني ها كه زماني روستاي آباد، آباء و اجدادشان بوده تبديل شده به طوري كه جمعيت كلي اين روستا با احتساب تهراني ها از مرز 250نفر مي گذرد. ولوجرد، بهشتي در آستانه كوه و كوير است كه با نسيم خنك بهاري و ميوه هاي لذيذ تابستاني به استراحتگاه بازنشستگان تهراني بومي آن روستا تبديل شده كه هياهوي زندگي شهرنشيني را به حريم پرآرامش روزهاي بلند و شبهاي خنك اين منطقه بكر كويري- كوهستاني راه نمي دهند. قدمت اين روستا بالغ بر 250 سال است. كهنسال ترين فرد اين روستا از خداوند 120سال عمر گرفته و در همين جا سكونت دارد. گل بنفشه، پونه، آويشن و كرفس هاي خودرو در فصل بهار لابه لاي جوي هاي پرآب و دامنه هاي كويري اما دل انگيز چشم ها را نوازش مي دهند و محصولات باغات همچون انگور، انجير، انار، گلابي، سيب، آلو، گوجه سبز، هلو، خرمالو عطش مسافران تابستاني و پاييزي را سيراب مي كنند.

پاييز اين روستا نيز با خشكباري كه محصول همين باغات است و كرسي هايي كه قصه ها و خاطرات چندنسل را به خود ديده به ياد ماندني ترين شب هاي چله را براي نوه ها و نتيجه هايي كه اصالتاً «ولوگردي» هستند مي آفريند. سوغات «ولوجرد» همان تحفه نطنز است؛ گلابي هاي درشت، لذيذ و آبداري كه براي صادرات به شهرهاي مختلف ايران فرستاده مي شود و مزه دلچسب آن شهره آن منطقه است.
«روستاي ولوگرد» چشم انداز زيباي ديگري نيز دارد كه «كوه كركس» است و چشم ها را به ديدن صلابت و استواري صخره ها و سنگ هايي كه درون آفتاب كويري گل ها و گياه هاي خودرو و درماني در طب سنتي را در دل خود مي پرورد دعوت مي كند «ولوجرد» توسط شورا اداره مي شود و سه نفر با راي مردم در تنها مسجد اين روستا به عنوان اعضاي شورايي انتخاب مي شوند كه مشكلات اهالي و نيازهاي آنان را با فرماندار شهر نطنز در ميان مي گذارند تا شايد چاره اي براي آنها انديشيده شود. اولين مشكل به آسفالت جاده اي فرعي بر مي گردد كه از قسمت شرق ده به داخل روستا امتداد يافته و محل تردد اهالي بالاي ده و پائين ده است و علي رغم آن كه 90-85 درصد جمعيت اين ده از آن استفاده مي كنند همچنان از يك آسفالت كشي ساده بي نصيب مانده است. در حالي كه سازمان ميراث فرهنگي ابيانه و تمام مسير منتهي به آن را آباد كرده است كوچه هاي ولوگرد هنوز آسفالت نشده اند و اين جدا از تخريب روزافزون بافت سنتي اين روستاست كه بسياري از خانه هاي قديمي با درهاي كلوني آن را تبديل به خرابه كرده است و به خاطر ساختمان سازي هايي كه اين روزها توسط بسياري از تهراني هاي ولوگردي در حومه آن صورت گرفته منظره اي ناهمگون به وجود آورده است. روستاي ولوجرد گازكشي نشده و مشكل فشار آب لوله كشي كه كشش جمعيت كنوني اين روستا را ندارد نيز همچنان به قوت خود باقي است و اقدام مسئولاني را مي طلبد كه ابيانه را به مهم ترين جاذبه گردشگري اين منطقه تبديل كرده اند. در روستاي ولوجرد باغات با سخاوتمندي هر فصل دست چيني از بهترين ميوه ها را به ثمر مي نشانند اما چشم انتظار آبياري و رسيدگي مردمي هستند كه به دليل مشغله هاي شهرنشيني يااجرت بالاي كارگر بسياري از آنها را به حال خود رها كرده تاماواي پرندگان غريب باشند.
اينجا روستاي ولوجرد است؛ روستايي كه نعمت و آرامش را به ساكنانش ارزاني مي دارد اما با بي مهري نقشه هاي بزرگ جغرافيا كه حتي نام و مكان آن را مشخص نكرده اند واقع شده؛ روستايي كه گويش ولوگردي آن مي تواند از سوي زبان شناسان مورد تحقيق قرار گيرد اما هنوز كتاب يا حتي پايان نامه اي درمورد آن نوشته نشده و در نهايت بهشتي در آستانه كوه و كوير كه از چشم جهانگردان و مسافران و شايد حتي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي پنهان مانده است.
   
نویسنده : محمد حسين عابدي ولوجردي

حمومک مورچه داره

بچه ها (دخترهاوپسرها)دستهاي خود را به يکديگر مي دادند و به صورت دايره وار مي ايستادند .شخصي به عنوان سرگروه شروع به خواندن مي نمود:
حمومک مورچه داره
دور و ورش غنچه داره
بشين و پاشو خنده داره

حال اگر کسي به موقع عمل نشستن و ايستادن را انجام نمی داد در اصطلاح می سوخت و از بازي کنار مي رفت.

در بعضي موارد براي هوشياري بچه ها جمله(بشين و وخيز)را مي گفتند تا بچه ها به اشتباه عمل کرده و بسوزند.

در اين بازي هوش بچه ها اندازه گيري مي شد.

یه قل دو قل

یه قل دو قل

اين بازي صرفا دخترانه مي باشد .

نوجوانان دختر بصورت دو تايي يا چند تايي دور هم مي نشستند و با تعداد پنج عدد سنگ به اندازه فندق بازي مذکور را انجام مي دادند .

>> بازي همراه با دقت و اعتماد به نفس در حرکت ها بود <<

با توجه به قوانين بازي در صورت سوختن هر فرد در حين حرکت ، شخص بعدي بازي را ادامه ميداد .

اين بازي داراي چندين مرحله بود .

** حرکت جمع کن : دوتايي ، سه تايي ، چهار تايي .
**حرکت تکي بشکن .
**حرکت تکي نشکن ... ديدن ادامه » .
**حرکت عبور از دروازه : يک ، دو ، سه ، چهار .
**حرکت جاي گذاري در حلقه : يک ، دو ، سه ، چهار .
** حرکت تخم گذاري .
**حرکت ور پاش تا سه حرکت .

همه افراد شرکت کننده ، بازي را به پايان مي رسانند ، ولي حرکت آخر " ور پاش " شخص برنده را تعيين مي نمود .

ياد آوري ميشود اين بازي در برز توسط دخترها اجرا ميشد . اطلاع دقيق ندارم که محلي است يا خير .

نویسنده : اکبر چهرزاد

تخم‌مرغ بازی

 تخم مرغ بازی

يکي از مراسمهاي عيد نوروز اين بود که قبل از تحويل سال، اغلب خانم‌هاي خانه تعدادي از تخم مرغهاي خود را با ريشه گياه روغناس (رُناس) در آب مي‌جوشاندند، که باعث پخته شدن و رنگي شدن آن مي‌شد و به بچه‌هايي که صبح بديدن آنها مي‌رفتند عيدي مي دادند.

ساعت 10 صبح که عيد ديدني‌ها تمام شده بود ميون ده جلو مسجد جمع مي شدند و اولين سرگرمي آنها "تخم جنگي" بود بدين صورت که تخم مرغ ها را از سر به هم مي زدند تخم مرغ هر که مي شکست بازنده بود و نفر برنده تخم مرغ را مي گرفت و مي‌خورد.



نویسنده : اکبر چهرزاد

گو بازی در برز

گوبازی
 بازي فوق همراه با : هيجان ، عشق ، ول وله و شورو نشاط در ميان جوانان و حتي سن و سال دارها از محبوبيت خاصي برخوردار بود .با دو گروه چند نفره اما مساوي درمکاني مشخص ، تا آنجا که حافظه ها ياري مي کند، ابتدا در محله ي" پَل ِ مَويز " بعدها وسط آبادي در محوطه ي کنار " سُول " ساختمان فعلي کتابخانه ، جنب مسجد جامع (که مکاني براي اتراق قريبه هاي ميهمان تعيين شده بود داراي اتاق و اسطبل مجزا بود ) سپس محوطه روبروي " پاچنار " فعلي ( قبل از احداث جاده ) ، بعد "لاچيان " ودر دهه هاي گذشته محوطه اطراف " کوشک " .
وسايل لازم يک چوب دستي بطول حد اکثر يک متر ، به نام " چفته " . ( لازم به يادآوري است با توجه به قد افراد ، استفاده از چفته به اندازه هاي متفاوت فرق مي کرد) يک گوي پارچه ي ( که تکه هاي پارچه را بصورت محکم به همديگر مي دوختند باقطر حداکثرهشت سانت ) که بعدها توپ مذکور بصورت پيشرفته به نام " ماقوتي " باب شد
در هر گروه يک شخص به نام استاد " اُسا " بعنوان سرپرست مشخص مي شد . در محوطه بازي مکاني را با نشانه گذاري ، براي زنده کردن ياران به نام " مات " با فاصله حدودا " ده تا بيست متر از محل زدن گوي تعيين مي کردند . ( براي زنده شدن نفرات در ... ديدن ادامه » زمان زدن ضربه " گو " مي بايست از " مات " عبور نمايد )
تعداد قانوني ضربه زدن هرنفر به " گو " فقط تا سه مرتبه بود ، در غير اينصورت وي مرده به حساب مي آمد و مي بايست زنده شود .
در شروع اوليه بازي اُسا " چفته " را زير " گو " ميزد ، ياران از کنار " اُسا " مي بايست با سرعت خود رابه محل " مات " رسانده و قبل از برگشت ِ " گو" از طرف ياران ِ مقابل ، خود را به کنار استاد مي رساندند ، اگر گوي زودتر از نفرات به محل شروع مي رسيد ياران يک فرصت را جهت زنده شدن از دست مي دادند . و براي زنده کردن نفرات فقط دردو ضربه بعدي مهلت بود . ( احتمال داشت ضربات بعدي چفته به گو به ثمرننشيند که در اصطلاح مي گفتند " پيس " شد ) .
. اگر " گو " در زمان برگشت نفرات از مات ، به ياري برخورد مي کرد فقط همان يار مي بايست مجدد زنده مي شد ، الباقي ياران به محض رسيدن به اُسا زنده مي شدند .
حال بشنويد از آن سوي ديگر بازي ، ياران مقابل که در گوشه وکنار زمين پراکنده بودند در جستجوي گرفتن " گو " از آسمان بودن اين عمل را " بُل " گيري مي ناميدند . در صورت اتفاق اين عمل ، گروه بالا مکان خود را جهت ادامه بازي با گروه پايين جابجا مي نمودن . نا گفته نماند براي هيجان دادن به بازي و طولاني شدن هر مرحله شخص گوي زن ضربات را گاهي چکشي يا بي راهه نيز مي زد ، ( بيشتر در ابتداي بازي ويا جهت زنده کردن نفرات ، که ياران مقابل از گرفتن " بُل " غافل شوند ) .
اين بازي شايد چندين ساعت ادامه داشت و افراد تازه وارد براساس تعداد ياران به گروه ها اضافه مي شدند .
اين بازي به روش ديگري نيز اجرا مي شد . ( قبل از جمع شدن همه بازيکنان يا خبر رساني براي شروع بازي )
در زماني که تعداد بازيکنان اندک بودن يک نفر ( بصورت تک نفره ) در ابتدا ، گوي را تا سه مرحله ( يا تعداد ضرباتي که بازيکن ها مشخص مي نمودن ) مي زد والباقي مي بايست سعي مي کردن گوي را از راه هوا " بُل " بگيرند، وشخص گيرنده در مکان زدن ضربه قرار ميگرفت و بازي به اين شکل در جريان بود . ولي از مات و ضربات چکشي و بي راه ديگر خبري نبود .


نویسنده : اکبر چهرزاد

احترام به اموات و تکریم بازماندگان

برز قبر

يکي از آداب و سنتهاي پسنديده در روستاي برز، علاوه بر مجالس عزاداري براي اموات ، احترام متقابل مردم به خانواده بازماندگان مي باشد . که در طول سال ، بصورت رسمي در چندين نوبت اين مهم صورت مي پذيرد .

الف ) " عيد نوروز " در اولين روز فروردين با شروع ديد و بازديد " سال نو " افراد روستا بصورت فردي يا گروه هاي خانوادگي براي عرض تسليت ، به منزل متوفي ( شخصي که سالگرد وفات وي هنوز نرسيده ) مي روند و با خواندن فاتحه ياد شادروان را گرامي مي دارند و با خرما کام خود را درسال نو شيرين مي کنند .

ب ) " دهم محرم يا بيست وهشتم صفر" در روز عاشورا ي حسيني همزمان با عزاداري سالار شهيدان و حسن بن علي (ع) و حمل " نخل " در نزديک ترين منزل يا کوچه قديم يا جديد صاحب عزا ( که در مسير حرکت کاروان عزاداري است ) ، چند دقيقه ي توقف صورت مي پذيرد و قديمي ترين شخص سخنران با توجه به اطلاعات رسمي از سلسله خاندان متوفي نام آنها را برده وفاتحه ي قرائت مي شود .

ج ) " عيد سعيد فطر " در روز عيد فطر بعد از اقامه نماز عيد ، اهالي با يک حرکت منظم گروهي ، مردو زن ، پيرو جوان ، کوچک و بزرگ ، به درب منزل متوفي رفته و فاتحه ي قرائت مي نمايند . ( اين سنت نيکو حتي در فصول سرما که باران يا برف مي بارد نيز انجام مي شود )


در عصر همان روز کليه اهالي بر سر قبور جديد وقديم بصورت فردي حضور مي يابند و سوره حمد و اخلاص را قرائت مي کنند  و خيرات خود را به يکديگر تعارف مي نمايند .

در گذشته بچه هاي کوچک که قرائت فاتحه را نمي دانستند با حضور بر سر قبور با ابراز کلمه " خدابيامرزد " احترام خود را ادا نموده و شخص مقابل مقداري آجيل يا ديگر تنقلات محلي را در کيسه وي جاي ميداد .

** اين سنت مرسوم بود به خدا بيامرزي که ديگر از يادها رفته است **

نویسنده: اکبر چهرزاد