ریشه شناسی واژه بَرز

واژه بَرز

در وجه تسمیه ی این روستا سخن بسیار می توان گفت چنانچه برای کلمه ی برز می توان معادل هایی در زبان های "ایران قدیم" ،"فارسی دری میانه" و "عربی" یافت. اما به نظر می رسد برگرفته از "برز" به معنی "کشت و کار کشاورزی" بوده باشد و یا گونه ای تغییر یافته از کلمه ی " بُرز" به معنی "بالا و بلندی" .

برز، بالابرز، جزیره برز،روستای برز،برزرود، برزآباد،برزک،برزش آباد،هربرز،آب برز ، علی آباد برز، رودخانه برزرود، در برز، گل برز، فر و برز،برز اوست

روستا برز

برز، بالابرز، جزیره برز،روستای برز، برزرود، برزآباد، برزک، برزش آباد،هربرز، آب برز ، علی آباد برز، رودخانه برزرود، در برز، گل برز، فر و برز،برز اوست

برز: 
( ب َ ) (اِ) زراعت . (غیاث اللغات ). کشت و زراعت و کشاورزی . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). و آنرا ورز نیز خوانند. (انجمن آرا) : و این ناحیتی است که اندر وی کشت وبرز نیست مگر اندک . (حدود العالم )... و با نعمت بسیار و کشت و برز. (حدود العالم ). و این [ ناحیت جبال ] ناحیتی است بسیار کشت و برز و آبادان . (حدود العالم ). منوب و بردون دو شهرکست خرم و آبادان و بانعمت بسیار و کشت و برز. (حدود العالم ). || ماله ٔ بنایان که بدان کاهگل و گچ بر دیوار مالند. (برهان ). (ناظم الاطباء). رجوع به بُرْز شود. || زیبائی . (غیاث اللغات از جهانگیری ) (برهان ). بُرْز. (ناظم الاطباء). معشوقی . (برهان ). || بلندبالای مردم و تنه ٔ درخت . (برهان ). بلندی بالای مردم و تنه ٔ درخت . (ناظم الاطباء). مطلق بلندی . (برهان ). (ناظم الاطباء). و رجوع به بُرْز شود. || در برخی لهجه های کردی بمعنی بلند است .
 
بالا برز :
دختران بلند قد و خوش قد وقامت را در لرستان اصطلاحا " بالا برز " می نامند.در عین حال برخی خانواده ها نیز نام دخترشان را بالا برز می گذارند.ترانه بالا برز در لرستان در مقام "سه پا" اجرا می شود.

برز اوست:  /بُرزِ اَوَست/؛  borze avast
 برز یا قدر ستاره اگر در فاصله‌ی ۱۰ پارسکی (۳۲/۶ سال نوری) قرار داشته باشد. برای جسمهای راژمان خورشیدی برزی که جسم در فاصله‌ی یک یکای اخترشناسیک خواهد داشت.

آب برز: ( آب ْ، ب ُ )  
نام شعبه ای از رود کارون

علی آباد برز: ( ع َ دِ ب ُ )
دهی است کوچک از دهستان زنگی آباد بخش مرکزی شهرستان کرمان واقع در 32 هزارگزی شمال باختری کرمان و 4 هزارگزی خاور راه فرعی زرند به کرمان . دارای 15 تن سکنه .

گل برز : ( گ ِ ل ِ ب َ )
نوعی از گل فخاری طبی است و آنرا در مورد ضیق نفس به کار میبرند.

فر و برز : ( ف َرْ رُ ب ُ )
 شکوه و جلال و بزرگی . زیبایی و برازندگی

جزیره برز :
یکی از جزایر دریاچه ارومیه است.

روستای برز :
از توابع بخش مرکزی شهرستان نطنز واقع در استان اصفهان می‌باشد. برز با مساحتی حدود ۲۰ هکتار در ۱۶۵ کیلومتری استان اصفهان، ۴۰ کیلومتری شمال غرب نطنز، ۲۰ کیلومتری غرب اتوبان کاشان – اصفهان و ۸۰ کیلومتری جنوب غرب کاشان قرار دارد. روستای برز که از سر سبزی چشمگیری برخوردار و مرکز سابق دهستان برزرود بوده‌است، بین طره و کمجان قرار دارد که فاصله آن تا طره سه کیلومتر و تا کمجان ۱٫۸ کیلومتر است.

برزآباد :
از روستاهای استان مرکزی ایران است. برزآباد دهی است از دهستان فرمهین بخش فراهان شهرستان تفرش، کوهستانی و سردسیری است و سکنه آن ۸۳۷ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، ارزن، بن شن، پنبه، کنجد، کرچک می‌باشد. شغل اهالی کشاورزی و گله‌داری و صنایع دستی آنان قالیچه‌بافی است.[۱]

برزک : (Barzok)
 یکی از شهرهای استان اصفهان در مرکز ایران است. این شهر با جمعیت ۳۵۲۹ نفر (برآورد ۱۳۸۳خ.) در بخش برزک شهرستان کاشان قرار دارد.

شهر برزک باستنادتاریخ و جغرافیا و مدارک موجود یکی از بزرگترین مناطق مهم روستائی شهرستان کاشان است و شامل ٩ روستا می‌باشد از سمت شمال به سده:ویدوج – ویدجا- ازوار از سمت غرب به روستاهای ورکان – آرنجن – پنداس – تجره - آزران از سمت شرق به سادیان – مرق – نابر برزک که شهری سرسبز است در دره‌ای در دامنه کوههای کرکس در قسمت جنوب غربی ودر فاصله حدوداً ٥٠ کیاومتری شهرستان کاشان قرار دارد

برزش آباد: (ب ُ زِ )
دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. سکنه 451 تن . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

هربرز:   ( هَ بُ )
البرز در اوستا بنامهای «هَرا» «هرائیتی» «هَرابُرز» و «هَربُرز» یاد شده است. 

ضرب المثل ها در برز


تا ماست سفیده آب توش کن
بفرما خرت رفت
خر وامونده منتظر ششه (منتظرفرمان ایستادن)
نرس به ما رس بهتر از رس به ما نرسه
تسمه از پشتم کشیده شد
دود از مغزم بلند شد 
هر که با زن سودا کنه , سگ درخونش غوغا کنه
یه گردن می خوام اندازه گردن شتر که حرفم رو نشخوار کنم
از سر بری کلات پاره میشه , از پا بری گیوت
کدخدا رو ببین ده رو بچاپ
آنقدر تند می رفت که باد به گرده پاش نمی رسید
یه حرفی می زنی که رو سر آدم کاکولی سبز میشه
یعنی میگی شیپور رو از اونورش باد کنم
قد نگو تیرین : یعنی خیلی قدش بلنده
سگ در خونه صاحبش شیره
لب بود که دندون اومد
چشم راستم برات میدرزه
خر مردم رو یک ورش سوار شو
کاسه رود جایی که بازآید قدح
فلانی آردشو بیخته،آردبیز رو به میخ زده
به سگ گفتن چرا پیر شدی؟گفت بسکه هرزه دویدم.
کسی قدش خیلی بلنده میگن مثل روهه میمونه.
نخی یا طنابی که خیلی بلنده میگن مثل روده عمر می مونه. 
فلانی رو اینقدر نمی تونم تحملش کنم چرخ می ریسم و به خوردش میدم
فلانی اینقدر نمی تونه من رو ببینه , وقتی من رو میبینه مثل الاغی می مونه که به جوال دوز نگاه میکنه


برزی در دهخدا


     برزی . [ ب َ ] (اِ) دهقان و کاشتکار. (آنندراج ). برزگر. برزیگر. برزه گر. زارع . کشاورز. رجوع به برزیگر شود.
     برزی . [ ب َ ی ی ] (ع ص ) پارسا و زیرک . (آنندراج ).
     برزی . [ ب ُ زا ] (اِخ ) دهی است از مضافات بغداد. (منتهی الارب ).

برزرود در دهخدا

دهخدا

برزرود:

[ ب َ ] (اِخ ) یکی از دهستان های بخش مرکزی شهرستان اصفهان و در جنوب اصفهان واقع و محدود است از شمال به اصفهان و بخش سده ، از جنوب به کوه صفه ، از خاور و باختر به زاینده رود. وضع طبیعی : یک رشته ارتفاعات کوه صفه و تخت رستم که در جهت خاور و باختر کشیده شده و در جنوب دهستان واقع و بلندترین قله ٔ آن 2240  متر است
رودخانه : قسمتی از مسیر رودخانه ٔ زاینده رود در حد خاوری و باختری و شمالی این دهستان واقع شده است . زمستان آن معتدلست و آب قراء آن از رودخانه ٔ زاینده رود و چاه تأمین میشود. این دهستان از 9 آبادی تشکیل می شود و سکنه ٔ آن 15276 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).