دکتر سید محسن حسنی برزی

نام :                   سيد محسن
نام خانوادگي :     حسني برزي
مرتبه علمي :       استاديار
پايه :                    9       
عنوان مدرک :       دکتراي تخصصي
رشته تحصيلي :    جراحي مغز و اعصاب
محل اخذ مدرک :   تهران


دکتر سيد محسن حسني برزي در گفت‌وگو با ايسنا، گفت: بيماري ديسک کمر به عنوان بيماري سنين جواني مطرح بوده و در سنين 20 تا40 سالگي به علت تحرک زياد ايجاد مي شود.

وي گفت: درد تير کشنده در اندام تحتاني و کرختي و بي حسي در انگشتان پا و ساق از علايم شايع اين بيماريست.

برزي با اشاره بيرون زدگي ديسک گفت: به علت برداشتن اجسام سنگين و در موارد پيشرفته بيماري، ديسک از محل خود خارج شده و به رشته هاي عصبي در کانال نخاعي فشار وارد مي کند.

وي افزود: در اين گونه مواقع که بيمار با استراحت بهبود پيدا نمي‌کند بايد عمل جراحي صورت گرفته و فشار وارد بر رشته هاي عصبي برداشته شود.

وي بيان داشت: علت کمر درد، ضعف در عضلات کمر بوده که به تصور غلط بعضي ها کمر درد را از علايم اوليه ديسک کمر مي دانند.

به گفته اين متخصص مغز و اعصاب، براي پيشگيري از اين بيماري بايد با ورزش، عضلات اطراف مهره هاي کمر را تقويت و از بلند کردن اجسام سنگين خود داري كرد.

وي رژيم غذايي سالم و کلسيم دار و تناسب اندام و استفاده از ورزش‌هاي آبي را از راه‌هاي جلوگيري از اين بيماري در قشر جوان جامعه عنوان کرد و با هشدار نسبت به خطرات عدم درمان به موقع ديسک گفت: به دليل از بين رفتن رشته هاي عصبي درد، رشته‌هاي حسي حرکتي دچار فشار شده و پس از مدتي اختلالات جنسي و بي اختياري ادراري در اندام‌هاي تحتاني ايجاد مي شود.

برزي افزود: بايد در درمان اين بيماري با پزشک متخصص مشورت نموده و در صورت لزوم تشخيص عمل جراحي اين کار به سرعت انجام شود.

ملیکا زارعی برزی

ملیکا زارعی برزی

ملیکا زارعی برزی در 4 اردیبهشت 1364 در تهران به دنیا آمد،دانشجوی رشته حقوق قضایی است ،از سال سوم دبستان فعالیت هنری خود را با اجرا در برنامه ی تازه ها از شبکه 2 آغاز کرد و در سال 82 در سریال دوران سرکشی یک سکانس بازی کرد و بعد در مجموعه مهر خاموش بازی کرد و از سال 83 همزمان با قبولی در دانشگاه به عنوان مجری برنامه کودک و با نام خاله شادونه مشغول به کار شد ،به خاطر صدای کودکانه‌اش و صداقتی که در کلامش وجود دارد، خیلی زود در دل بچه‌ها جا باز کرد، او برای اینکه کودک درونش همیشه سرزنده باشد، دائم کتاب‌های ویژه کودکان را می‌خواند و سعی می‌کند تمام وقتش را با آنها سپری کند، او عاشق بچه‌هاست و به نظرش بچه‌ها پاک‌ترین موجوداتی هستند که خداوند آفریده است.

ملیکا زارعی برزی


دانشجوی حقوق

در اردیبهشت سال 1364 به دنیا آمدم، دانشجوی رشته حقوق قضایی و ساکن تهران هستم.

ورود به عرصه هنر

فعالیتم را زمانی که کلاس سوم دبستان بودم با اجرا در برنامه تازه‌ها از شبکه دو آغاز کردم و سال 81 یک سکانس را در سریال «دوران سرکشی» بازی کردم، زمانی که در سریال «مهر خاموش» بازی داشتم با کنکور دست و پنجه نرم می‌کردم، پس از ورود به دانشگاه در سال 83 به عنوان مجری «در باغ شادونه» کارم را آغاز کردم.

عروسک‌های من

وقتی بچه بودم، خیلی اهل شیطنت نبودم و بچه حرف گوش‌کن و آرومی بودم. خیلی خوب بلد بودم که سرم رو گرم کنم و به تنهایی با خودم بازی کنم، بیشتر وقتم رو با عروسک‌هام پر می‌کردم، محبوب‌ترین بازی کودکی‌ام هم خاله‌بازی بود، خیلی از بچه‌ها براشون سوال بود که من چطور در تنهایی با خودم بازی می‌کنم و حوصله‌ام سر نمی‌رود، هر چند که من و مریلا به خاطر اختلاف سنی‌مون همبازی هم نبودیم ولی اون به عنوان خواهر بزرگ‌تر همیشه هوامو داشت...


قشنگ‌ترین شیطنت بچگی

وقتی بچه بودم، عاشق کاغذ کادو بودم به همین خاطر وقتی مراسم تولدی برگزار می‌شد، همه کاغذ کادوهارو جمع می‌کردم و با اون‌ها بازی می‌کردم، علاقه عجیب به کاغذ کادو و تلاش برای جمع کردنشون برای خودم خیلی جالب است.

محبوب‌های من

در اون دوران به اجرای خانم الهه رضایی و خامنه‌ای خیلی علاقه‌مند بودم یادمه حرف‌های این دو عزیز رو موبه‌مو اجرا می‌کردم، از بین کارتون‌‌ها هم به مدرسه والت، خانواده دکتر ارنست و ایکیوسان علاقه زیادی داشتم یادمه در این کارتون یک زنگ تفریح پخش می‌شد در یکی از همین زنگ تفریح‌‌ها روی یک کاغذ تصویر یک قورباغه کشیده بودند و رویش یک پارچه انداختند و پس از چند لحظه آن نقاشی تبدیل به قورباغه شد، من هم این کار رو تو خونه انجام دادم و زمانی که دیدم نقاشی‌ام به قورباغه تبدیل نشد با وجود گریه کردم! چند روز هم اصلا نمی‌تونستم این کارتون رو تماشا کنم! احساس می‌کردم به من دروغ گفتند و... آخه بچه‌ها فرق دروغ و صداقت رو به خوبی می‌فهمند.

خاله شادونه

من قبل از این برنامه رابطه خوبی با بچه‌ها داشتم اما مثل الان به بچه‌ها فکر نمی‌کردم، وقتی می‌‌خواستم اجرای خاله شادونه‌رو بپذیرم، سعی کردم از تجربه خواهرم و دوستانش و البته آقای علیپور استفاده کنم مریلا به من گفت: سعی کن دائم با بچه‌ها ارتباط داشته باشی و خودت رو درگیر اونها کنی تا از این طریق به علایق آنها پی ببری، آقای علیپور هم به من گفت که سعی کن با بچه‌ها به زبان خودشون ارتباط برقرار کنی... حرف‌های این دو دوست ملکه ذهن من شد و باعث شد که من خیلی زودتر به شادونه برسم، شادونه به معنای پیام‌آور شادی، صلح و دوستی است.

مهمونی دلچسب

در پشت دوربین و زمانی که پذیرای بچه‌ها هستیم هم به اندازه زمانی که جلوی دوربین هستیم به ما خوش می‌گذرد. من قبل از ضبط با بچه‌ها بازی می‌کنم و با اون‌ها کلی حرف می‌زنم تا اون‌ها احساس غریبگی نکنند. یادمه زمستون سال گذشته وقتی برف سنگینی می‌بارید، به خاطر ترافیک سنگین و اینکه بعضی از عوامل دیر سر صحنه رسیدند و ضبط به تاخیر افتاد و از آنجا که حوصله بچه‌ها سر نرود، از مادرشان خواستم که آنها را خوب بپوشانند تا با آنها به حیاط بروم و برف‌بازی کنم، من ساعت‌ها با بچه‌ها بازی کردم و لذتی که در آن بازی من و بچه‌ها بردیم وصف ناشدنی بود، من دلم می‌خواد بچه‌ها زمانی که من را می‌بینند دقیقا همان چیزی باشم که در ذهن‌شان است.

خسته نمی‌شم

خیلی‌ها ازم می‌پرسند از اینکه دائم مجبوری وقتت را با بچه‌ها بگذرانی و حتی در مهمانی بزرگسالان هم باید کنار بچه‌ها باشی خسته نمی‌شوی، من هم در جوابشون می‌گویم نه... وقتی می‌بینم اونها با همه صداقت بچگانه‌شان من را دوست دارند نسبت به آنها احساس وظیفه می‌کنم. اونها انتظار دارند خاله شادونه تحت هر شرایطی بهشون محبت کنه، گاهی وقت‌ها هم که در مهمانی‌های خانوادگی حواسم به بچه‌ها نیست، مادرم می‌گوید ملیکا‌جون حواست به فلان بچه باشه و بهش توجه کن...

بازیگری

به نظر من، هر کس در کاری استعداد داره، با اینکه من بازیگری رو دوست دارم اما کار کودک رو بیشتر دوست دارم با اینکه پیشنهادات زیادی برای بازی دارم اما هیچ کدوم رو نمی‌پذیرم چون دلم نمی‌خواد بچه‌ها خاله شادونه رو با یک لباس دیگر و در قالب یک بزرگسال جدی ببینند.

مشاهیر نطنز

نطنز

مشاهیر شهرستان نطنز به لحاظ قدمت تاریخی و توجهی که به ادب و فرهنگ داشته اند مهد تمدن پرورش بزرگانی بوده که اسامی تعدادی از آنها به شرح زیر است:

1- بدیع الزمان ابو عبدا... حسین بن ابراهیم بن احمد نطنز معروف به ادیب نطنز متوفی بسال 499 ه.ق
2- ابوالفتح محمد بن علی نطنزی فرزند ادیب نطنزی از ادبای قرن پنجم ه.ق صاحب المرقاه و دستور اللغه العربیه و الاخلاص
3- شمس نطنزی از شعرای بنام دوره مغول
4- نورالدین عبدالصمد بن علی اصفهانی نطنزی ملقب به شیخ عبدالصمد از عرفای قرن هفتم ه.ق که دارای بقعه ای است تاریخی جنب مسجد جامع نطنز که مورد بازدید گردشگران داخلی و خارجی قرار می گیرد.
5- شیخ عزالدین محمود بن علی نطنزی شاگرد شیخ عبدالصمد از عرفای قرن هفتم و صاحب کتاب مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه
6- معین الدین نطنزی صاحب منتخب التواریخ معین در تاریخ بلوک شبانکاره و زندگی نامه اسکندر میرزا مورخ دوره تیموریان
7- مولانا سعدالدین نطنزی شاعر صده هفتم ه.ق
8- سید حسن بن حسین الحسینی نطنزی عارف قرن نهم ه.ق
9- امیر سید حسین نصیبی نوربخشی نطنزی شاعر قرن دهم
10- امیر بیک نطنزی معروف به خواجه امیر بیک مهردار که مهردار که شاه طهماسب بوده است.
11- خواجه امیر بیک از امرای معروف دوره شاه طهماسب
12- امیر ابوتراب نطنزی مستوفی در بار شاه طهماسب
13- خواجه قاسم بیگ مستوفی دوره شاه طهماسب
14- محمود بن هدایت ا... افوشته ای نطنزی صاحب تفاوت الاثار فی ذکر الاخبار مورخ دوره صفویه
15- میرزا سلمان حسابی نطنزی صاحب اوصاف البلاد وشرح دیباچه گلستان نویسنده شاعر و موسیقیدان اوایل قرن یازدهم
16- مولانا افضل دوتاری نطنزی از موسیقیدانان قرن دهم ه.ق اهل دوره نطنز
17- ملااوجی نطنزی صاحب دیوان اشعار از شعرای دوره صفویه
18- سید حسن زینتی شاعر دوره صفویه
19- زاجری نطنزی و میرزا زین نطنزی از شعرای دوره صفویه
20- میرزا ابوالمعالی برزرودی نطنزی وزیر حضور شاه عباس اول
21- درویش محمد بن شیخ حسن نطنزی از روحانیون بنام وجد مادری علامه مجلسی
22- شیخ حسن عاملی نطنزی از روحانیون معروف دوره صفویه
23- علانه ملا محمد تقی مجلسی معروف به مجلسی اول که از نوادر روزگار بوده و آثار و خدمات ارزنده این علامه فقیه هنوز در اصفهان زبانزد خاص و عام می باشد.
24- حاج ملا احمد نطنزی و میرزا ابوتراب نطنزی و حاج ملا محمد حسین معروف به نطنزی کاشانی از روحانیون بنام دوره صفویه
25- میرزا محمد فاخر مکین نطنزی و میرزا باقر نطنزی از شعرای بنام دوره صفویه
26- حاج ملا محمد قطب، ملا حسن نطنزی،درویش غیاث الدین، معلم بیدهندی نطنزی که از عرفای معروف دوره صفویه بوده اند.
27- محمود بن صدر الدین نطنزی از اساتید منبت کار که قسمت غربی گنبد خواجه نظام الملک در مسجد جامع اصفهان ازآثار این استاد نطنزی می باشد.
28- محمد بن احمد نطنزی صاحب خصائص الائمه از محدثین بنام و خواجه شیخ اویسی که وزیر ولایت سبزوار بوده همگی از مشاهیر، عرفا و شعرای معروف عصر خود بوده اند در این آب و خاک پرورش یافته اند.

عابدی اهل نطنز، دکتر معروف کوی دانشگاه


این مرد از سال ۱۳۵۹خوابگاهی است!  زندگی با “قیصر” و تغییر قبله کوی

شاید شما هم روزی ساکن خوابگاه دانشجویان بوده اید اما پس از چندسال خوابگاه را ترک کرده اید اما مردی در کوی دانشگاه تهران ساکن است که از سال ۱۳۵۹ این خانه دانشجویی را ترک نکرده است. او هم اتاقی قیصرامین پور بوده و دکترعارف را متقاعد کرده تا قبله کوی را اصلاح کند.
به گزارش خبرنگار مهر، همیشه همه ما انسانها در هر مقطعی از زندگی خانه ای داریم که در آن زندگی می کنیم. خیلی از آدمها در طول دوران زندگیشان دانشجو می شوند و زندگی در خوابگاه را تجربه می کنند اما این تجربه نهایتا چند سال به طول می انجامد. اما در همین تهران مردی ۶۳ ساله زندگی می کند که ۲۹ سال است خانه اش کوی دانشگاه تهران و اتاقهای این خوابگاه است و همسایه هایش دانشجویانی از جنس تمامی شهرها.
نطنز عابدی
عابدی که در کوی دانشگاه به دکتر معروف است ۲۹ سال زندگی در کوی دانشگاه را در کارنامه زندگی خود دارد


کوی دانشگاه تهران واقع در انتهای خیابان کارگر شمالی یکی از ۱۳ خوابگاه دانشجویی دانشگاه تهران و بزرگترین مجموعه خوابگاه دانشجویی در خاورمیانه ‌است که در سال ۱۳۲۴ تحویل دانشگاه تهران شد و پس از آن نیز توسعه یافت.

یکی از ساکنان ویژه این خانه بزرگ دانشجویی عابدی است که ساکنان کوی او را دکتر می خوانند (او لیسانس ادبیات است). او در میان دانشجویان بسیار شهره است و از سال ۱۳۵۳ زمانی که ۲۹ سال داشته وارد دانشگاه تهران شده است. عابدی معروف از سال ۱۳۵۹ یعنی ۲۹ سال پیش قدم در کوی دانشگاه تهران گذاشته و از آن زمان همدمی همیشگی برای کوی دانشگاه و دانشجویانی بوده که آمده اند و رفته اند.

عابدی در حالی که ۳۵ سال از عمر کوی می گذشت وارد این خوابگاه شد. از آن زمان به بعد دانشگاه تهران افراد ویژه ای را چون غلامعلی افروز، محمدرضا عارف، منصور خلیلی اردکانی، رضا فرجی دانا و عباسعلی عمید زنجانی در راس مدیریت خود دیده که همگی آمده اند و رفته اند اما “دکتر معروف” کوی دانشگاه همچنان ساکن دانشگاه و کوی است.

عابدی از سال ۱۳۵۹ یعنی زمانی که هنوز من به دنیا نیامده بودم در کوی دانشگاه تهران زندگی می کند و دیگر جزئی از کوی شده است.

کمتر دانشجویی وجود دارد که یک بار گذرش به کوی افتاده باشد و عابدی را نشناسد. عابدی در خاطرات بیشتر دانشجویان نقشی را بازی می کند. او به واقع دفترچه خاطره کوی دانشگاه است!

در یک بعد ازظهر بارانی به سراغ عابدی رفتیم. چتری در دست راست داشت و رادیویی در دست چپ. در حالی که رادیوی او روشن بود و امواج رادیو قرآن را به خیابان ۱۶ آذر می آورد، پای صحبتها و خاطراتش نشستم.

چون شاغل بودم سال ۱۳۵۳ نتوانستم وارد کوی دانشگاه شوم

عابدی که لیسانس ادبیات فارسی دارد و از سال ۱۳۵۹ در کوی دانشگاه زندگی می کند در گفتگویی خواندنی با خبرنگار مهر گفت: در سال ۵۳ در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شدم. همان روزی که برای ثبت نام به دانشگاه آمدم تحصیل رایگان شد. در آن زمان که به دوران پیش از انقلاب برمی گردد قانونی بود که به دانشجویان شاغل خوابگاه تعلق نمی گرفت بنابراین نتوانستم از آن زمان ساکن کوی دانشگاه شوم.

سال ۵۹ پس از انقلاب فرهنگی وارد کوی دانشگاه شدم

وی ادامه داد: من آن زمان در مقطع راهنمایی حق التدریسی درس می دادم و راضی نشدم که دروغ بگویم و در خوابگاه ساکن شوم تا اینکه به انقلاب فرهنگی برخوردیم و دانشگاه تعطیل شد تا سال ۵۹ که دوباره دانشگاه باز شد و این بار به خوابگاه کوی دانشگاه آمدم و تا امروز ماندگار شدم.

اهل نطنزم

دکتر معروف کوی دانشگاه افزود: اصالتا اهل اطراف نطنز در استان اصفهان هستم و در حال حاضر هم اقوام دورم در آنجا زندگی می کنند. بستگان درجه یکم اغلب فوت شده اند و در تهران تنها یک خواهر دارم که با خانواده اش زندگی می کند و بعضی روزها به منزلشان می روم تا وظیفه برادری را به جا آورده باشم.

یک اتاق کوچک در کوی دانشگاه دارم اما اکثرا در اتاق دانشجویان زندگی می کنم

عابدی گفت: در کوی یک اتاق کوچک برای خودم دارم که دانشجویان معمولا آن را نمی گیرند و بیشتر اوقات دست من است. وسایل کمی دارم که در اتاق گذاشته ام اما اکثر شبها به اتاق دانشجویان می روم.

وی ادامه داد: در اتاقم وسایل لازم در حد لباس، خشکبار، دانه های روغنی و کتابهایم که بیشتر درباره بهداشت، طب اسلامی، مسائل اجتماعی و قرآن هستند را نگهداری می کنم.

بیشتر خام خواری می کنم

دکتر معروف کوی دانشگاه در رابطه با تغذیه اش نیز به مهر گفت: فقط خام خواری می کنم و معمولا به سراغ غذاهای عمومی نمی روم. در خوابگاه بیشتر شبها با دانشجویان با هم غذا می پزیم و با لذت می خوریم.

وی ادامه داد: البته غذاهای عمومی مثل جوجه کباب را می خورم اما به سراغ غذاهایی مثل چلوخورشت ها و آش که عمومی باشند نمی روم. چرا که مخلفات زیادی دارند و امکان اینکه مواد بدی در آنها به کار رفته باشد وجود دارد.

عابدی افزود: در میان وسایلم همیشه جایی برای دانه های روغنی و غذاهای گیاهی وجود دارد چرا که به سلامت خیلی اهمیت می دهم و تغذیه هم از ارکان حفظ سلامتی است.

نطنز عابدی

 عابدی همدم بسیاری از فارغ التحصیلان این دانشکده (حقوق) که الان حقوقدانهای قابلی شده اند هم بوده است

قبله کوی را اشتباه تعیین کرده بودند

عابدی در ادامه این گفتگوی خواندنی از خاطراتش در کوی دانشگاه به مهر گفت. از خاطراتی که تقریبا اکثر خوابگاهی های دانشگاه تهران آن را می دانند و به آن احترام می گذارند. یکی از این خاطرات که عابدی با دقت و ظرافتی خاص آن را تعریف می کند اشتباهی که مسئولان کوی دانشگاه در تعیین دقیق قبله کوی داشته اند و عابدی آنها را متقاعد ساخته تا قبله را تصحیح کنند.

وی در رابطه با این جریان گفت: نزدیک به ۱۶ سال پیش یک روز در مسجد دانشگاه بودم که متوجه شدم آفتاب ظهر متناسب با ظهر شرعی نیست. از همان روز به دنبال این افتادم که به همه اثبات کنم که قبله مسجد دانشگاه اشتباه است اما کسی به حرفم توجه نمی کرد.

دکتر عارف دستور تصحیح قبله را داد

عابدی ادامه داد: تا اینکه بعد از مدتها پیگیری همان کسانی که با من مخالفت می کردند قبله نما آوردند و دیدند که حق با من است. آن زمان دکتر عارف رئیس دانشگاه تهران بود که دستور داد فرش را به سمت راست مسجد ببرند و محراب اشتباه را بپوشانند. آن روزها خیلی پیگیر شدم تا این اتفاق افتاد چرا که هیچ کس باور نمی کرد که حق با من است.

هم اتاق شدن با قیصر امین پور

اتفاقات جالب و عجیب زیادی در زندگی خوابگاهی عابدی وجود دارد. هم اتاق شدنش با قیصر امین پور در زمانی که قیصر دانشجوی لیسانس بود هم از همین اتفاقات جالب است.

وی در رابطه با خاطرات آن روزها به مهر گفت: زمانی که با قیصر در ساختمان ۲۱ هم اتاق بودم دانشجوی لیسانس بود. ما با هم خیلی خوب بودیم و قیصر خیلی هوایم را داشت.

توصیه عابدی به قیصر

دکتر معروف ساکنان کوی دانشگاه ادامه داد: همیشه به قیصر توصیه می کردم که غذایش میوه و سبزیجات باشد و همیشه صبح های زود درس بخواند و جالب این بود که بیشتر مواقع به توصیه هایم توجه و آنها را اجرا می کرد.

وی افزود: زمانی که امین پور کارشناسی ارشد قبول شد از اتاق ما رفت چرا که دانشجویان ارشد نیاز به اتاقهای خلوت تری نیاز دارند و از آنجا که من بر مسائل کوی نظارت داشتم و مراجعه کنندگانم زیاد بودند دیگر نشد که هم اتاقی باشیم.

تحصیلات تکمیلی برای حقوق بیشتر است که من نمی خواهم

عابدی اضافه کرد: قیصر همیشه به من می گفت چرا درسم را در مقاطع ارشد و دکتری ادامه نمی دهم و من هم همیشه در جوابش می گفتم من به حد عالی دانش کسب کرده ام و این مقاطع تنها برای رسیدن به حقوق بیشتر است نه علم و اطلاعات بیشتر. لذا لازم نیست که برای مدرک درس بخوانم.

ازدواج نکرده ام اما از ازدواج گریزان نیستم

دکتر معروف کوی دانشگاه هنوز بعد از سالها مجرد است اما از ازدواج گریزان نیست و اتفاقا ازدواج را یکی از اصول مناسب دین می داند و خیلی راحت با لبخندی می گوید معیارهایش برای ازدواج چیست.

عابدی که حاضر است در ۶۳ سالگی هم ازدواج کند، گفت: چنانچه فردی متقی و مناسب باشد برای ازدواج مشکلی ندارم. قیافه و مال اصلا در ازدواج و انتخاب همسر برای من مهم نیست. تقوی بهترین ملاک مطمئن و پایدار در ازدواج و انتخاب است که همه به خصوص جوانان و دانشجویان باید به آن توجه کنند تا در زندگی و ازدواج موفق باشند.

تمام شبهایی که در کوی بوده ام هیچ خودکشی اتفاق نیفتاده است

دکتر معروف دانشگاه تهران یکی از افتخاراتش را این می داند که تا به حال هیچ خودکشی در شبهایی که او در کوی بوده اتفاق نیفتاده است و در یک موردی هم که اتفاق افتاده دانشجویی قصد خودکشی داشته با کمک او همه چیز حل شده است.

عابدی در این زمینه گفت: دانشجویان زیاد به من مراجعه می کنند و من هم سعی می کنم توجه آنها را به مسائل دینی و عاطفی بیشتر جلب کنم تا به نوعی از افسردگی آنها جلوگیری کنم.

وی ادامه داد: یادم می آید شبی در سال ۷۴ یک دانشجو قصد خودکشی داشت. ماجرا از ۱۲ شب شروع شده بود تا ساعت چهار صبح که به من خبر دادند ادامه داشت. به آنجا رفتم و ماموران آتش نشانی را راهنمایی کردم که چگونه اقدام کنند تا دانشجو آسیبی نبیند. خدا را شکر همه چیز به خیر و خوشی تمام شد.


مرشد و مشاور همه دانشجویان هستم

وقتی از دکتر مشهور دانشگاه تهران در مورد شغلش پرسدیم با غرور گفت: مشاور و مرشد تمام دانشجویان هستم و سعی می کنم همیشه به آنها کمک کنم.

عابدی گفت: دوست دارم همیشه در جایی که موثر باشم به مردم خدمت کنم بنابراین بیشتر شبها و صبح ها را در کوی هستم و طول روز به دانشگاه می روم.

باران دیگر حسابی دکتر را کلافه کرده است. دانشجویان بسیاری که از کنار ما رد می شوند با او گپ می زنند. دکتر محبوب خیلی از دانشجوهاست و به قول خودشان این روزها علاوه بر دکتر “یوزارسیف” هم شده چرا که کلی خواب می بیند و برای بچه ها تعبیر می کند!

از عابدی می خواهم که چند دقیقه ای دیگر باران را تحمل کند تا چند عکس از وی به یادگار بگیرم. دانشجوها از دکتر می خواهند که برای عکسها کلاهش را بردارد ولی او نگران موهایش است که نامرتب باشند. دانشجوها هم شروع می کنند به تعریف که عابدی تمیزترین فرد کوی دانشگاه است.

دیگر غروب شده و عکاسی هم در هوای بارانی رو به اتمام است. دکتر سوار بر موتور یکی از دانشجوها در حالی که خیابان از ۱۶ آذر دور می شود تا به خانه اش یعنی کوی دانشگاه تهران برود برای من دست تکان می دهد و فریاد می زند: راستی شما خبرنگارید. حواستان جمع باشد رسانه به دست بیگانه نیفتد.

زندگینامه استاد ایرج متولدخالد آباد نطنز از زبان خودش ...

ایرج


من در 11 دی ماه 1311 در خالد آباد نطنز، به دنیا آمدم، هم اکنون پنج فرزند دارم، سه پسر و دو دختر که پسر آخرم احسان، آهنگساز و خواننده است و استاد مشوق او خودم بوده‌ام و به زودی از او یک اثر قابل توجه روانه بازار می‌شود. پدربزرگم خواننده بود و ردیف می‌دانست. پدرم هم ردیف ها را از او یاد گرفت ومن هم از پدرم. از 6سالگی آواز می‌خواندم و عاشق اینکار بودم، البته از تعزیه خوانی هائی که به مناسبت های مذهبی در محله ها آواز می‌خواندند هم نکات زیادی را فرا گرفتم طوری که در کلاس دوم ابتدایی یعنی 8 سالگی ردیف ها را می‌دانستم، تا کلاس 6 ابتدایی که برای ادامه تحصیل به تهران آمدیم.
من آن زمان به وسیله حمید وفادار به شادروان ابوالحسن صبا معرفی شدم. 2 سال در محضر استاد آموزش دیدم و سپس به وسیله او به رادیو معرفی شدم و چون معرفم استاد صبا بود از من امتحان نگرفتند. آن زمان ضبط صوت نبود و صدا مستقیم پخش می‌شد من جزء خوانندگان این رادیو بودم بعدها هم وارد ارتش شدم.

شب های جمعه ارتش برنامه‌ی موسیقی داشت که من اجرا می‌کردم بعد هم رفتم افسر شدم تا اینکه با درجه سرهنگ دومی باز نشسته شدم. در آن زمان خوانندگانی چون دردشتی، قوامی،قمی، رشیدی، مرضیه، دلکش و روح بخش، گلپایگانی، و شجریان در رادیو آواز می‌خواندند.
ارتش هم با برنامه های من مخالفتی نداشت و در کنار این امر، با پیدایش سینما و تولید فیلم های فارسی که در آن همه نوع آهنگ اعم از غزل تصنیف محلی و‌ آواز ساخته می‌شدبه سمت موسیقی فیلم رفتم، 2 تا 3 تا هم پاپ خواندم که موفقیت آمیز بود یعنی به گونه‌ای می‌خواستم این موسیقی را هم تجربه کنم.
چون به مکمل بودن شعر و موسیقی هم اعتقاد روی همین حساب سعی داشتم شعرهای در جه یک را در آثارم به کار گیرم. آثار شعرائی چون تورج نگهبان، بیژن ترقی، ابوالقاسم حالت و البته کارهای مربوط به فیلم فارسی که شعرایش افرادی چون پورهاشمی، منزوی، شمسا و... بودند.
با اکثر آهنگسازان قدیمی کار کرده‌ام به جز “یاحقی” که از او آهنگی در رادیو نخواندم اما برای جبران قضیه در یکی از فیلمها، قطعه‌ای را از مرحوم یاحقی اجرا کردم.
آن موقع‌ها، کنسرت، زیاد متداول نبود چراکه مردم مستمرا از رادیو و تلویزیون موسیقی می‌شنیدند.
یادم هست کلاس ششم بودم که در یکی از فیلم های سردار ساکر هندی (بلبل مزرعه با بازی مرحوم مجید محسنی) آواز خواندم بعد هم که همکاری‌ام با محمد علی فردین - فکر می‌کنم در فیلم آقای قرن بیستم - شروع شد. این ارتباط چنان تنگاتنگ شد که هر جا که او بود من هم بودم و هرجا که من بودم او هم بود. مشوق اصلی من در این راه دکتر کوشان و سیامک یاسمی بودند برخی دوستان هنرمند در آن زمان نمی‌دانم روی حسادت بود یا دلسوزی که به من می‌گفتند تو خواننده برنامه گل ها هستی چرا درفیلم ها آواز می‌خوانی؟ اما من اعتقاد داشتم که طرفداران فیلم ها به مراتب صد ها برابر رادیو و تلویزیون بودند چون سینما آن زمان از اعتبار خاصی برخوردار بود.
همکاری متقابل من و فردین فوق العاده بود و در پیشرفت هم موثر بودیم، طوری که دریافت های ما نزدیک به هم بود. من آن زمان بابت هر آهنگ 7 هزار تومان می‌گرفتم، قریبا معادل یا نزدیک دستمزد بازیگر نقش اول.
به غیر از مجید محسنی و فردین به جای رضا فاضلی، رضا بیک ایمانوردی، منوچهر وثوق،‌ منوچهر صادقپور، ملک مطیعی و ... آواز خواندم. در این اجراها آهنگ ها قبل از فیلم تعیین می‌شد البته فردین خوب اجرا می‌کرد اما بقیه نه چندان.
فعالیت های موسیقیائی من در رادیو تا 2 ماه قبل از انقلاب تداوم داشت. از طرف رادیو و تلویزیون وقت هم کنسرت هایی را درخارج از کشور برگزار می‌کردم تا اینکه انقلاب اسلامی شد.
پس از انقلاب، از طرف تبلیغات اسلامی سفرهایی 11 ماهه را برای برگزاری کنسرت به کانادا، آمریکا، آلمان و سوئد آغاز و مجددا به ایران بازگشتم و دراین اجراها، موسیقی اصیل ایرانی را به بهترین نحو ممکن معرفی کردیم.
با موسیقی سنتی، تفاوت دارد در موسیقی سنتی، ارکسترهایی که با سازهای ایرانی می‌نوازند تا حدی خسته کننده بیرون می‌دهند اما در موسیقی اصیل، آهنگ‌ها عمدتا با آواز ، ترانه و تصانیف اجرا می‌شوند.
البته نه تنها موسیقی که اصولا کار هنری مشوق می‌خواهد و در این دو دهه اخیر به موسیقی اصیل ایرانی و اکثر موسیقیدانان قدیمی کم توجهی شد. عمده اینها به کار گرفته نشدند یا کناره گیری کردند و موسیقی ما راکد ماند و در جا زد.
از همین رو بود که پس از انقلاب شاهد درخشش موسیقیدانان بزرگ نبودیم البته افرادی چون افتخاری و اصفهانی خوش درخشیدند اما این ها آهسته آهسته دارند به سمت موسیقی جاز حرکت می‌کنند چرا؟ نمی‌دانم، اما خود من از موسیقی غیر اصیل ایرانی خوشم نمی‌آید و سعی دارم اصالت ها را حفظ کنم.
البته اینطور که من شنیده و خوانده ام این موسیقی ایرانی یک دهم آن موسیقی نیست که در قدیم از لحاظ قسمت ها و گوشه ها و آهنگ ها موجود بوده است این موسیقی هر چند سینه به سینه حفظ شده است اما به مروز بخش هایی از آن از بین رفته است، همین موسیقی است که وابسته به ملیت و زبان یک کشور بوده و جز میراث فرهنگی آن کشور محسوب می‌شود.
برای حفظ این موسیقی باید تلاش کرد و از قدیمی ها خواست تا آثار قابل توجهی را ارایه کنند خودم هم تصمیم گرفته بودم تا آموزش این موسیقی را آغاز کنم قرار بود که شهرداری هم کمک کند اما آنها دنبال کار نرفتند و حالا درصددم با دریافت مجوز از ارشاد تدریس این موسیقی را آغاز کنم.
محمدحسن خواجه امیری در ادامه‌ی گفت‌وگو تاکید کرد: همانطور که گفتم تاریخ موسیقی اصیل ایرانی مشخص نیست ،اما این موسیقی از لحاظ ردیف تکمیل است. یعنی ظرافت‌هایی در درون خود مستتر دارد که در دل بقیه موسیقی ها دیده نمی‌شود. این موسیقی در گذشته به وسیله تعزیه حفظ شده است. در 7 دستگاه و 5 مایه که کاملا تکمیل است و می‌شود رویش کار کرد که با این موسیقی مخلوط و با ریتم تند و جالبی تحویل داد که به مراتب از موسیقی جاز و راک جالبتر است اما با عدم توجه به این حوزه و رواج موسیقی پاپ، موسیقی اصیل ایرانی در حال محو بوده و نسل جوان در حال فراموشی ما هستند.
با توجه به اینکه رادیو در آن‌سالها تاثیری مستقیم در موسیقی ایرانی داشت، حال اگر به نوعی به نقش صدا و سیمای امروز در معرفی این هنر بپردازیم می‌بینیم که برنامه‌های این رسانه نسبت به سالهای گذشته بهتر شده است. منتهی موضوعی که هست این است که همه می‌خواهند خواننده شوند در صورتی که خوانندگی در وحله اول صدا می‌خواهد. الان هرکس صدای معمولی دارد، بهتر از دیگران خرج می‌کند که اثری را بیرون دهد و این به مرور کارها را خراب می‌کند یعنی صداهای غیر قابل قبولی برای عامه وارد بازار می‌شود.
پس در این آشفته بازار عده‌ای هی نوار روانه بازار می‌کنند و ضرر می‌دهند در صورتیکه ما عمری اینکاره بوده‌ایم و حالا نه پول داریم و نه شهرت.
بازخوانی آثار قدیمی هم تا حدی معلول همین امر است، آهنگسازان قدیمی هم که حال آهنگ ساختن ندارند یا دلشان نمی‌خواهد اینکار را انجام دهند لذا خواننده ها دست خالی شده و اجبارا به بازخوانی آثار گذشته روی می‌آورند. خود من چندی قبل به یکی از شعرای معروف گفتم که چند تا شعر خوب می‌خواهم ولی او به من گفت که حال شعر گفتن ندارم!.
در مجموع این عوامل مردم را زده می‌کند. یادم هست اوایل کار در رادیو آواز پخش نمی‌شد و من و گلپا آمدیم وآوازهایی را عرضه کردیم که مردم به کلی تصانیف را فراموش و آوازها را زمزمه کردند. می بینید که در اینجا صحبت عرضه و تقاضاست و الان هم آهنگ‌هایی که سر زبانهاست عمدتا آهنگ ها و تصانیف قدیمی هستند.
در حالی که کارهای امروزی، عمدتا یکنواخت هستند. آن زمان مگر آهنگساز خوب چند تا داشتیم؟ اصلا کسی به خود اجازه نمی‌داد که آهنگساز خطابش کنند اما امروزه هر کسی خود را آهنگساز می‌نامند در شرایطی که گاها برخی از این ها ردیف نمی‌دانند!
عضو خانه موسیقی هم نیستم و این اولین باری است که من این اصطلاح و بودن چنین چیزی را از شما خبرنگاران می‌شنوم.
باید توجه کنیم که ایراد کار موسیقی ما، عرضه نشدن خوب در سطح ملی و بین المللی است، موسیقی ما زمانی خوب عرضه می‌شود که ارکسترهای مطرحی درسطح جهان داشته باشیم. همین «یانی» یک یونانی است که آهنگ های شرق و غرب را با تخیلات مغزی خود تلفیق و قطعات جالبی درست کرده که روزانه از رسانه های بزرگ جهان بارهاو بارها در حال پخش است. پس اگر ما هم قصد رشد داریم باید دست هنرمندان را باز بگذاریم و اجازه دهیم تا آثار خوبی را عرضه کنند. خود من نهایت 2 تا 3 سال دیگر بتوانم آواز بخوانم پس مسولان اجازه دهند من کنسرت برگزار کنم، چندی قبل هم که با مجوز رسمی ارشاد و اماکن در کرج اجرای برنامه داشتم، عده‌ای به سالن ریختند و همه چیز را بر هم زدند. بعد هم که مسولان به من گفتند شما نوار ارائه کنید نه کنسرت! سوال من این است که مگر ما در این کشور نبودیم؟ به جرات می‌گویم هنرمند داخل هیچ سیاستی نیست و من قبلا هم 2 بار باهمکاری سازمان تبلیغات در خارج از کشور کنسرت برگزار کردم. سالم رفتم و سالم آمدم. چرا باید بقیه کنسرت دهندو من ندهم، دلیل این امر چیست؟ در شرایطی که مردم استقبال عجیبی از این اجراها کردند کار ما هم که ارائه موسیقی اصیل ایرانی است. به هر حال، من دلیلش را نمی‌دانم، شاید آنها بهتر می‌دانند.

مریلا زارعی برزی

     زندگی نامه    مریلا زارعی برزی

 مریلا برزی

نام اصلی: مریلا  
● نام خانوادگی اصلی: زارعی برزی
● تاریخ تولد: ۲۵ فروردین ۱۳۵۳
● محل تولد: تهران
● مدرك تحصیلی: فارغ التحصیل صنایع غذایی
●نوع فعالیت : بازیگر سینما و تلویزیون
● بیوگرافی
فارغ التحصیل مهندسی صنایع غذایی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۵. فعالیت در تلویزیون با بازی در مجموعه تلویزیونی "دبیرستان خضرا" (اکبر خواجویی) در سال ۱۳۷۵. شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "سلام سینما" (محسن مخملباف) در سال ۱۳۷۳. با مجموعه تلویزیونی "کاراگاه" (حسن هدایت) به دنیای بازیگری روی آورد. و با مجموعه تلویزیونی "هوای تازه" (محمد رحمانیان) بیشتر شناخته شد. بازی در فیلم "دوزن" (تهمینه میلانی، ۱۳۷۷) یکی از شانسهای بزرگ او بود. پس از آن توانایی هایش را در "واکنش پنجم" (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱) به رخ همگان کشید وسرانجام با بازی کوتاه اما بسیار تاثیرگذارش در "سربازهای جمعه" (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۲) مزد زحماتش را از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر، از هشتمین جشن خانه سینما Â و از نویسندگان و منتقدان دریافت کرد.

● فیلمشناخت
الف) مجموعه های تلویزیونی:
۱) کاراگاه (مجموعه، حسن هدایت، ۱۳۷۴)
۲) مهر خوبان (مجموعه، ۱۳۷۴)
۳) خلبان (مجموعه، ۱۳۷۴)
۴) جهان وارونه (مجموعه، ۱۳۷۴)
۵) دبیرستان خضراء (مجموعه، اکبر خواجویی، ۷۵-۱۳۷۴)
۶) خانه های اجاره ای (تله تئاتر، ۱۳۷۵)
۷) هوای تازه (مجموعه، محمد رحمانیان، ۱۳۷۵)
۸) کهنه سوار (مجموعه، اکبر خواجویی، ۱۳۷۶)
۹) شن های کف رودخانه (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۶)
۱۰) فردا دیر است (مجموعه، حسن فتحی، ۱۳۷۶)
۱۱) ولایت عشق (مجموعه، مهدی فخیم زاده، ۱۳۷۷)
۱۲) داستان یک شهر (مجموعه، اصغر فرهادی، ۱۳۷۸)
۱۳) زمان شوریدگی (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۹)
۱۴) پلیس جوان (مجموعه، سیروس مقدم، ۱۳۸۰)
۱۵) دریایی ها (مجموعه، سیروس مقدم، ۱۳۸۱)
ب) بخشی از فیلم شناسی:
۱)۱۳۸۴ زاگرس ( محمدعلی نجفی ) [بازیگر]
۲)۱۳۸۳ زن زیادی ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۳)۱۳۸۳ مجردها ( اصغر هاشمی ) [بازیگر]
۴)۱۳۸۳ حکم ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
۵)۱۳۸۲ سربازهای جمعه ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
۶)۱۳۸۲ معادله ( ابراهیم وحیدزاده ) [بازیگر]
۷)۱۳۸۲ هم ‌نفس ( مهدی فخیم‌زاده ) [بازیگر]
۸)۱۳۸۱ واکنش پنجم ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۹)۱۳۸۱ سیزده گربه روی شیروانی ( علی عبدالعلی زاده ) [بازیگر]
۱۰)۱۳۸۰ عشق فیلم ( ابراهیم وحیدزاده ) [بازیگر]
۱۱)۱۳۷۸ تکیه بر باد ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر]
۱۲)۱۳۷۷ دو زن ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۱۳)۱۳۷۵ روی خط مرگ ( شفیع آقامحمدیان ) [بازیگر]
۱۴)۱۳۷۵ خلبان ( جمال شورجه ) [بازیگر]
● جوایز
الف) کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی)
[ دوره ۲۳ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۳ ]
ب)کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی)
[ دوره ۹ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۴ ]
ج) کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (زن زیادی)
[ دوره ۶ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۴ ]
د) برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۲۲ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۲ ]
و) برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۸ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۳ ]
هـ) برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۵ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۴ ]
ی) سومین بازیگر نقش مکمل زن سال (سربازهای جمعه)
[ دوره ۱۹ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۳ ]
ر) کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (واکنش پنجم)
[ دوره ۴ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۳ ]
ز) پنجمین بازیگر نقش مکمل زن سال (واکنش پنجم)
[ دوره ۱۸ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۲ ]
ژ) دومین بازیگر نقش مکمل زن سال (دو زن)
[ دوره ۱۴ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۷۸ ]

نایب حسین کاشی

نایب حسین کاشی

نايبيان کاشان گروهي از اشرار و غارتگراني بودند که در اواخر سده 13 خورشيدي (اواخر قاجاريه) در حدود کاشان و مناطق پيرامون آن مشغول غارت و خراج‌گرفتن از مردم بودند.

سردسته اين گروه، «نايب حسين کاشي» بود. وي اصلاً از ايل بيرانوند لرستان بود. پدربزرگ او از خرم‌آباد به کاشان آمد و در آنجا ساکن شد. نايب حسين مردي دلير و کاردان بود.
در اواخر قاجاريه، به دليل ضعف حکومت مرکزي راهزني و ناامني کشور را فرا گرفته بود. «سهام السلطنه» حاکم وقت کاشان به دليل ناتواني‌اش در برقراري امنيت، از حسين کاشي کمک خواست و ناچار شد، وي را نايب حکومت کاشان کند. از اين پس حسين کاشي به نايب حسين کاشي مشهور شد.

نايب حسين کاشي در سرکوبي راهزنان موفق بود. ولي پس از چندي افرادي به دور خود گرد آورد، که به «نايبيان کاشان» معروف شدند. نايب حسين به همراه فرزند بزرگش «ماشاءاللّه خان» و ساير افرادش به غارت مردم بي‌پناه و دست‌درازي به نواميس آنان پرداختند و حکومت مرکزي نيز از سرکوب آنان ناتوان بود.

«نايبيان کاشان» در حدود دهه‌هاي 1280 و 1290  شمسي مشغول جنايات خود بودند. تا اينکه در حدود سال 1298 خورشيدي، ميرزاحسن خان وثوق‌الدوله با نيرنگ و وعده، ابتدا ماشاءاللّه خان و سپس پدرش نايب حسين کاشي را به تهران کشاند و آنان را اعدام کرد و بدين ترتيب، غائله ی نايبيان کاشان پايان يافت.

البته برخي «نايبيان کاشان» را از زمره ی عياران و مجاهدان مشروطه دانسته‌اند.

منبع : ویکی پدیا

افتخاری برای ابیانه

 ابیانه حمید خضوعی


حميد خضوعي ابيانه 
 
متولد 1342 تهران ، فارغ التحصيل دانشگاه علامه طباطبايي تهران است . وي در سينماي حرفه اي ، فيلمبردار فيلم هاي کودک و سرباز، زير نور ماه ، پرنده باز کوچک ، اينجا چراغي روشن است ، مارمولک ،خوابگاه دختران و خيلي دور خيلي نزديک بوده است خضوعي ابيانه علاوه بر مشارکت در توليد فيلم هاي کوتاه و مستند و کسب توفيقاتي در جمع آن ها، جوايز ديگري به اين شرح دريافت کرده است .
ديپلم افتخار بهترين فيلمبرداري (براي فيلم زير نور ماه ) از نوزدهمين جشنواره فيلم فجر (1379)،سيمرغ بلورين بهترين دستاورد فني و هنري فيلم ، براي ((اينجا چراغي روشن است )) در بيست و يکمين  جشنواره فيلم فجر (1381)، سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري براي فيلم خيلي دور خيلي نزديک در بيست و سومين جشنواره فيلم فجر (1383)، دريافت لوح کريستال شرکت آريفلکس براي فيلم خيلي دور خيلي نزديک .

منبع : وبلاگ ابیانه - نطنز