و نیز از جمله کارهای نیک نایب حسین اقدام قاطع در سفیدکاری بازار بزرگ و طولانی کاشان از بازارچه سردار (دروازه دولت) تا پانخل کاشان است که ظرف مدت شش روز به دست معماران و بنّایان ماهر سفیدکاری شد که موجب اعجاب همگان گردید. مرحوم ملاعبدالرسول مدنی مینویسد در شعبان 1333 از جمله بناهایی که از روی ظلم گذاشت سفید کردن بازار بود از اول دروازه دولت تا پانخل که در ظرف شش روز سفید کردند که اگر حکم سلطان هم میبود به این سرعت انجام نمیگرفت. والد راقم این سطور که خاطرات زیادی از نایب حسین داشت ضمن برشمردن اعمال خوب و بد نایب اقدام او را در برگزاری عزاداری جهت حضر اباعبدالله الحسین میستود و میگفت در مراسم تعزیه امام حسین (ع) در ماه محرم در باغ سردار (خیابان ژاندارمری) فعلی بزرگترین گروه تعزیه خوان و تعزیه گردان را که عدهای از یهودیان کاشان نیز به عنوان جهودان قلعه خیبر شرکت داشتند به کار گرفته بود و خیل عظیمی از مردم کاشان و دهات اطراف جهت دیدن این تعزیه که شاید تاکنون نیز کسی به یاد نداشته باشد، حضور به هم میرسانیدند. ابوی اینجانب از ترفند و شگردهای نایب در جنگ اطلاعاتی داشت که بنا به گفته نایب حسین جنگ را اگر ده قسمت کنیم، نه قسمت آن فرار از پیش روی دشمن و کشانیدن نیروهای او به طرف کویر مرکزی است که صد در صد به اضمحلال و هدر رفتن اردوی دشمن در کویر منجر میشد و پیروزی نایب بر نیروهای دولتی اعم از اردوی قزاق یا سالداتهای روسی و یا نیروی عشایر بختیاری که نایب به شیوه جنگ و گریز که یادآور جنگهای پارتیزانی زمان اشکانیان است. قوم پارت بدین نحوه یعنی در حال فرار از پیش روی دشمن از روی اسب به عقب برگشته و به طور قیقاچ نیروهای دشمن را از پای درمیآوردند که این خلاصهای بود از نه قسمت جنگ که فرار بود و یک قسمت باقیمانده از ده قسمت که صرف پایداری و مقاوت میشد. یکی دیگر از خاطرات ابوی این جانب مربوط به موقعی است که نیروهای دولتی، کاشان را محاصره کردند و از ورود هرگونه مایحتاج عمومی به شهر ممانعت به عمل آورده، آب قنواتی را که به سوی داخل شهر بود همه را برگردانیده یا اقدام به کور کردن قناتها نموده بودند و نظر به اینکه منبع اصلی خوراک مردم نان و آسیابهای آبی نیز در خارج از شهر بود، از ورود آرد نیز ممانعت شدید به عمل آمده که مردم شهر تماماً در مضیقه آب و خوراک بودند اما به دستور نایب حسین در تمام منازل کاشان قنّاها اقدام به حفر چاه آب و همچنین تمام سنگتراشها برای مردم اقدام به ساخت آسیاب سنگی نمودند که باید به این ابتکار نایب حسین پس از گذشت یکصد سال که مردم کاشان را از قحطی و گرسنگی و بیآبی نجات داد آفرین گفت. نایب حسین که دست اجانب نیز او را از لحاظ اسلحه و مهمات و پول و نقدینگی تقویت مینمود و خود یکه تاز میدان قسمت اعظم ایران مرکزی شده بود، اقدام به ضرب سکه نمود و روی یک طرف آن این بیت شعر حک شده بود.
(سکه بر زر زند به آسانی – شاه سلطان حسین کاشانی)
به هر روی غائله نایب حسین در سال 1296 هجری شمی و در زمان احمدشاه و وزارت حسن وثوقالدوله عاقد قرارداد 1919 با مهر کردن قرآن مجید و باین این نکته که اگر ماشااله خان به تهران بیاید او را (سردار) خواهم نمود به همراهی یکصد تن از زبده سواران و تیراندازان ماهر که در مشهد اردهال کاشان از آنها سان دید با تفنگهای سر و ته نقره عازم تهران شد که البته نایب حسین با رفتن ماشااله خان به تهران مخالف بود و با تأکید این نکته که این دولتیها تو را (سرِدار) خواهند کرد، نه سَردار (به معنای آن است که سر تو را به دار خواهند آویخت که چنانکه میدانیم پیشبینی نایب درست از آب درآمد و به محض ورود به شهر ری ماشااله خان سردار و دسته یکصد نفرهاش دستگیر شدند. ابتدا با تمهیدات خاصی کمکم نیروهای ویژه او را در کاروانسرایی در شهر ری و در کنار حضرت شاه عبدالعظیم حسنی از وی جدا نمودند، سپس ماشااله خان و پهلوان رضا عصار و یک عده ده نفری عازم تهران شدند و سرانجام با این نیرنگ و خُدعه که چون به حضور اعلی حضرت احمدشاه شرفیاب می شوید، همراه بردن سلاح جایز نیست، آنها را خلع سلاح کردند و آنگاه توسط نیروهای ژاندارمری به سرپرستی یک سرهنگ سوئدی آنها را دستگیر نمودند و پس از محاکمهی کوتاه آنها را در میدان قورخانه (توپخانه) (میدان امام خمینی) فعلی به دار مجازات آویختند. و بالاخره ماشااله خان به مکافات عمل خود رسید. لازم به ذکر است که در اقدام رفتن به تهران از طرف ماشااله خان بنا به گفته حسن اعظام الوزاره قدسی در کتاب «خاطرات من» عامل و انگیزه دیگری نیز وجود داشت وآن جای پای دختری از خانواده یکی از شاهزادگان قاجار به نام «عصمتالملوک» که دختر شاهزاده مجللالدوله قاجار و بس زیبا و نجیب بود که ماشااله خان سخت دلباخته او شده بود و دختر که یکی از تحصیلکردههای آن زمان و از مدرسه دارالفنون دارای دیپلم بود. ماشااله خان توسط دوستان و ایادیاش در تهران شرایط سختی را که از طرف خانواده عروس گذاشته شده بود همه را پذیرفت و قبول کرد. همچنین شیر بهای هنگفت و ارسال مقدار متنابهی طلا و زیورآلات و قبول اسکان در تهران تماماً موردموافقت ماشااله خان قرار گرفت و مقرر شد جهت عقد و عروسی با دوشیزه عصمتالملوک دولتشاهی مدت ده روز جشن گرفته شود که شب اول اختصاص داشت به شاهزادگان، شب دوم نظامیها و ارتشیها، شب سوم وزرا و شب چهارم خوانین مستقر در تهران و شب پنجم بازرگانان و شب ششم کسبه معتبر بازار و شب هفتم ورزشکاران و شب هشتم اقلیتهای مذهبی و شب نهم عامه مردم و شب دهم زندانیان. قرار کار نیز گذاشته و کاغذهای دعوت نیز نوشته شده بود که همانطور که گفته شد ماشااله خان با پای خود به قربانگاه رفت تقدیر، نقش خود را به خوبی ایفا نمود. از طرفی زن محبوب و سوگلی او به نام طلاخانم پس از اعدام ماشااله خان به تهران آمد و به عقد ازدواج سرتیپ ابراهیم ضرابی درآمد و خانم عصمتالملوک دولتشاهی نیز نصیب سرتیپ رضاخان سوادکوهی که بعداً رضا شاه نام گرفت گردید و پرونده نایب حسین و پسران نهگانه و دامادهای او و دار و دستهاش به پایان رسید اما فرزندان باقیمانده که خردسال بودند به تحصیلات عالیه پرداختند که خاندان فرهیخته و محترم آریانپور همگی از نوادگان نایب حسین کاشی میباشند.
منبع : وبلاگ گنگ خواب دیده